تبلیغات





خاطره شماره 1

استرس مرغداری - دکتر ملک خطابی 

در یک دوره پرورش بخاطر اپیدمی شدن نیوکاسل ،یک قسمت از 4 قسمت سالن درگیر شده بود والبته

 خفیف وتلفات جدی هم نداشت ، یکی از گارگرا رفت وواسه ده روز بخاطر رعایت قرنتینه

 خودم کارگر مرغداری شدم .

یک شب دان وآب وتهویه ها رو مرتب کردم ،ساعت سه بود وروی یک چهارپایه وسط جوجه ها نشستم .

همونجا خوابم برده بود ویه کابوس وحشتناک دیدم که همه جوجه ها گردنشون کج شده و میمیرن

 ومیریزن روی هم ،یهو بیدار شدم خیلی ترسیده بودم دیدم یه سرشو کج کرده وبهم نگاه میکنه

 نا خودآگاه سرشو کندم وتازه دیدم خواب بوده -شب خیای بدی بود .




خاطره شماره 2
 
شاخ خوردن-دکتر زارعی -شیراز

در دوران دانشجویی در قسمت  گاو ها ،یک گاو حمله کرد و یکی از دانشجو ها شاخ خورد وزخمی شد ،

بردیمش بیمارستات و پرستار پرسید چی شده گفتیم شاخ خورده و حالش خوب نیست .

خلاصه پرستار سریع دستگاه شستشوی معده میاره که مشغول بشه ،اینجا بوده

 که تازه متوجه منظور شاخ خورده میشه که یعنی ضربه خورده ومابقی ماجرا ...


خاطره شماره 3

تحویل شیشه خالی واکسن -دکتر مسعود ایران نژاد کرمان 

توی کلینیک نشسته بودم که یه دامدار بی تجربه وارد شد و پرسید آقای دکتر واکسن آنترو از کجا بگیرم : 

گفتم همین جا ،قیمتشو پرسید و منم از اونجایی که شبکه شیشه خالی هارو میخواد از ما گفتم باید 15000 تومان بیشتر از قیمتش بدی تا 

وقتی شیشه رو برگردوندید بهتون پس بدیم .

اونم که اصلا نمیدونست آنترو چیه رفت یه لیوان از تو ماشین آورد و گفت : آقای دکتر خودم ظرف دارم ،شیشه رو بردار و واسم بریز تو این لیوان ....


خاطره شماره 4 

حمله شاهین در سالن پرورش بوقلمون - دکتر محمد مکی نیا - کرمان 

یک روز  رفتم یه فارم پرورش بوقلمون واسه سرکشی و برطرف کردن مشکلات مدیریت ، چندتا بوقلمون آخر سالن بطور فجیعی زخمی

 شده بودند و صاحب فارم میگفت که فکر میکنه کانی بالیسم هست و نمک جیره رو کم کرده ونور و تنظیم کرده ولی باز عیب برطرف نشده 

وهر روز شاهد چندتا مورد از این بوقلمون هاست که بیشتر آخر سالن هم این مشکلات پیش میاد ، داشتم با خودم علت های کانی بالیسم 

رو بررسی میکردم که ناگهان دیدم یک شاهین از یک سوراخ زیر سقف اومد و چند تا بوقلمون و زخمی کرد و یکیشون رو برداشت

 و از سوراخ فرار کرد . 

من و مسئول فارم از تعجب چشامون حدقه شده بود ....


خاطره شماره 6 

شکست وبندی -دکتر هنرمند پیشه -داراب 

یک روز که رفته بودم سر کیس دامدار پرسید :شما شکست و بست (ارتوپدی )  هم بلدی ؟ گفتم بله 

گفت زن من دیروز موقع شیردوشی مپ دستش لگد خورده یه نگاه بهش بنداز !! تا خواستم حرفی بزنم ، زنش داد زد که مگه من حیوون ام !!
مرد هم سریع گفت چه تو چه ... خلاصه دعوا شد ومنم از صحنه فرار کردم 


خاطره شماره 7 

بریدن واژن گاو با چاقو -دکتر مکی نیا -کرمان

یکی از کیس هام که جفت ماندگی گاو بود ،  وقتی رسیدم سرکیس دیدم گاو روی زمین افتاده واطراف واژنش چند لیتر خون روی زمین 

ریخته ، جلوتر که رفتم دیدم گاو تلف شده ، سوال کردم ومتوجه شدم کارگر با افتخار گوساله رو کشیده ، معاینه کردم ومتوجه شدم واژن 

طرز فجیعی با چاقو بریده شده و گاو براثر خونریزی تلف شده ... این یکی از تلخ ترین خاطرات من بود.



خاطره شماره 8

 عمل بز مرده - دکتر رضایی -شیراز 

یکبار یه بز پارگی نوک پستان داشت ، همکارم بهم گفت بیهوش کردم تو بدوزش !!

خلاصه منم دیگه کاری به قسمت های دیگه نداشتم و شروع کردم به دوختن پستان ،حیوان بی حال افتاده بود وهیچ واکنشی هم نشان 

نمیداد .اونروز مطب خیلی شلوغ بود ،کار تمام شد ودامدارم گذاشتش پشت ماشین و رفت .

نیم ساعت بعد دامدار برگشت و شاکی بود که دام تلف شده ،بعد مشخص شد که بخاطر شلوغی همکارم دو سه مرتبه رامپون به بز بیچاره

 زده بود و منم عملا بز مرده رو عمل کرده بودم ....!


در حال بروز رسانی..........